کمپین بین المللی دعا فقط برای یک نفر با تولیدات رسانه ای در زمینه ی ترویج فرهنگ مهدویت و انتظار فعالیت میکند

امروز : شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱

ولایت تکوینی در مهدی شناسی

ولایت تکوینی در مهدی شناسی

علامه نمازی در صفحه ۲۶۵ کتاب اثبات ولایت می‌فرمایند: «مراد ما از ولایت تکوینی-که آن را برای پیغمبر و ائمه هدی از جانب پروردگار، ثابت میدانیم – آن است که ایشان بر تمام موجودات و کائنات و ممکنات، دانا، بینا، توانا و نافذ الإراده اند.
در واقع ولایت تکوینی عبارت است از مسخر بودن کائنات در تحت اراده و مشیت ایشان به حول و قوه الهی.اما باید دانست که این بزرگواران چیزی را از عدم صرف خلق نمی کنند و چنان که بعد از این خواهیم گفت،خلق از عدم صرف (که خلق ابداع و اختراع است)، مخصوص خداوند متعال است… بلکه برای خلق هر پدیده ای از چیزی و از ماده ای استفاده می‌کنند».
استاد عالیقدر مرحوم آقای خویی درباره ولایت تکوینی می‌فرماید:
«همانطور که از اخبار آشکار می‌شود شبهه ای در ولایت ایشان بر تمام مخلوقات نیست. ایشان واسطه در ایجاد هستند و عالم وجود بخاطر ایشان تحقق یافته است. ایشان سبب در خلقتند؛ زیرا اگر ایشان نبودند خداوند هیچ کس را خلق نمی کرد. ایشان واسطه در افاضه، بلکه در طول ولایت خداوند دارای ولایت تکوینیه هستند. این ولایت همانند ولایت خداوند در خلق و ایجاد است؛ اگر چه در مقایسه با ولایت الهی ضعیف تر است.» [۱]
مرجع عالیقدر جناب آقای وحید خراسانی نیز می‌فرماید:
«در این دعای شریف (عهد)، دو اسم مبارک «حی و قیوم» وارد شده و آیه شریفه « وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ»؛ «و رخساره‌ها برای خداوند حی قیوم فرو می‌افتد» دلیل بر عظمت این دو اسم است. همچنین در این دعا به {وسیله} اسمی که اولین و آخرین، به آن اسم به صلاح نائل می‌شوند و به وسیله اسمی که آسمانها و زمین به آن روشن است؛ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» از خداوند درخواست می‌شود. این دعا مجموعه ای است از اسماء ذات و صفات و افعال خداوند متعال و جزء اعظم آن اسم مقدس «حی» است که موجب حیات قلوب است. ارتباط حضرت ولی عصر به این اسم از تفسیر آیه شریفه استفاده می‌شود که فرمود: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ بدانید همانا خداوند زمین را پس از مرگ آن زنده می‌کند و این آیه کریمه به ظهور آن حضرت تفسیر شده است. و جمله «أَحْیِ بِهِ عِبَادَکَ» در این دعا بیانگر این رابطه است و ابتدای دعا به «اللهم رب النور العظیم» است که ارتباط امام زمان (عجل الله فرجه) به این اسم [اسم نور} از تفسیر آیات «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» و «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ» استفاده می‌شود. [۲]
دیدگاه علامه میرجهانی
علامه ی بزرگوار، میر جهانی، در زمینه ی ولایت تکوینی،دیدگاه خاصی دارند. وی عمری را در عبادت و زهد سپری نمود و همتش کسب و نشر معرفت به نورانیت و اثبات ولایت تکوینی بوده و از جمله کسانی بود که چندین بار سعادت تشرف به حضور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نصیبش گشته و مرجع نامی جهان اسلام،سیدابوالحسن اصفهانی، به جهت اطمینانی که به ایشان داشتند، مأموریت‌های مالی را به وی می سپردند.
تقدس و تقوی ایشان برای اهل علم روشن و هویداست.
چنین شخصیتی در کتاب ولایت مطلقه می‌فرمایند: «در معنای حدیثی که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرمایند: « أنا أحیی و أمیت بإذن ربی».«به اذن پروردگارم زنده می‌کنم و می‌میرانم».
دو وجه احتمال داده شده و هر دو صحیح است: نخست آن که منظور حضرت از این کلام این بوده که من هرگاه بخواهم، می‌توانم به فرمان خدا، مرده را زنده کنم و زنده را بمیرانم. این معنا در میان مسلمانان جای تردید و انکار ندارد. بعضی از انبیا به نص قرآن به اذن و اراده خدا، مرده را زنده کردهاند؛ زیرا از لوازم نبوت و ولایت، بروز و ظهور معجزه‌هایی به دست ایشان است. دوم اینکه به طور کلی، امر احیاء و اماته به اذن پروردگار عزوجل، به دست ائمه اطهار (علیهم السلام) انجام می‌گیرد، این وجه نیز سزاوار توقف نیست.
در اخبار بسیاری وارد شده که اسرافیل، فرشته موکل زنده کردن مردگان است و عزرائیل، فرشته موکل ارواح و میراندن است.
در درستی این کلام شکی راه ندارد؛ چنان اگر اسرافیل بگوید: «من مرده را زنده می‌کنم». و عزارئیل هم بگوید: «من زنده را می‌میرانم». از آنها پذیرفته میشود و کسی هم از مسلمانان این را انکار نمی کند و می‌گویند: «این ها، دو حامل امر خدا هستند و از خود استقلالی در زنده کردن و میراندن ندارند».
پس چگونه عدهای مقام ولایت کلیه ای که در آن، فرشتگان و همه موجودات تحت امر ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند و خدا ملائک را خدام ایشان قرار داده، احیاء و اماته را از ایشان انکار می‌کنند؟!
با اینکه اهل بیت (علیه السلام) به اذن خدای تعالی و به امر و فرمان او این قدرت را ابراز می‌کنند و هیچ ادعای استقلالی هم نکرده اند؛ پس چرا ذوات مقدس را که بندگان گرامی شده ای هستند، در گفتار برخدا سبقت نمی گیرند (لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ). . و هرچه انجام میدهند به امر و فرمان خداست، از این قدرت و مقام دور می‌بینند؟
بدیهی است که انکار و تردید و تکذیب این امر در اثر کوتاهی فهم و قصور عقل و ادراک معرفت عظمت حق تعالی است؛ زیرا که انسان می‌خواهد این امر را به فهم کوتاه و اندیشه خود مقایسه کند و لذا در جهل پهناوری گرفتار می‌شود که از معرفت مقامات آل محمد (صلی الله علیه وآله) دور می‌گردد؛ به گونه ای که برخی راه افراط را می‌پیماند و برخی دیگر گرفتار تفریط می‌گردند. گروهی در حق آل محمد (صلی الله علیه وآله) غلو می‌کنند و ایشان را به خدایی می‌ستایند و گروهی دیگر اینان را از مرتبه ای که خدا به ایشان عنایت فرموده فرو می‌آورند و با بشر عادی برابر می‌دانند.
بدبختی و تأسف این جاست که این گونه اوصاف در حق فرشتگان بسیار شنیده شده و انکار شدنی هم نیست و نسبت غلو هم به قائلان آن هم داده نمی شود؛ در صورتی که همه فرشتگان، تحت ولایت تکوینی محمد و آل محمد (علیه السلام) هستند.
بسیار جای تعجب است که برخی، این اوصاف آل محمد (علیهم السلام) راانکار کرده، می‌گویند:«این گونه روایات مجهول و ضعیف هستند و به راویان آنها تهمت غلو می‌زنند و آنها را غالی میدانند».
اکنون برای تأیید این مطلب که در حق فرشتگان مطالبی بلند گفته شده، حدیثی را از کتاب عقاب الاعمال شیخ صدوق نقل می‌کنیم. در این کتاب آمده است که حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:«به راستی که خدای عزوجل امر را به یکی از فرشتگان واگذار کرد. پس آن فرشته هفت آسمان و هفت زمین و اشیاء را آفرید. وقتی دید آنها مطیع و منقاد او شدند، به خود بالید و گفت که مانند من کیست؟
خدای عزوجل آتش کوچکی را از آتشی که از جنس او بود، برای او فرستاد و فرمود که این آتش کوچک چیست؟ آن فرشته گفت که آتشی مانند مورچه است! پس آن آتش به سوی او رو آورد با همه آنچه آفرید تا به او رسید به علت عجبی که اظهار نمود».
بنابراین آنجا که می‌گوییم خداوند کارهای خود را به ایشان واگذار کرده، مراد این است که ائمه اطهار (علیهم السلام) مظاهر صفات خدا و مصادر افعال او هستند.
صفات و افعال، همیشه مخصوص خدا بوده و هست و ذات اقدس او در صفات و افعال، یکتاست و احدی از آحاد کائنات در آن شریک نیستند؛ولی خداوند، صفات و افعال خودش را به دست هر کس که می‌خواهد ظاهر می‌کند و هیچ رخنه ای هم در توحید و یگانگی او در ذات و صفات و افعال پیدا نمی شود؛چراکه ظهور صفات و افعال به امر و فرمان خداوند متعال است، پس چه مانعی از بیان این جمله است؟ همه احوال و افعال و معجزاتی که از ائمه اطهار صادر می‌شود، فعل و امر خداوند است.
مگر نه این است که اعتقاد اهل علم این است که مؤثری در عالم هستی غیر از خدا نیست؛ پس از ایشان می‌پرسیم که آیا این اسباب گوناگون که این همه آثار از آنها ظاهر می‌شود، شریکهای خدا هستند و همه را به آنها واگذار کرده است؟
هر پاسخی درباره آنها (اسباب) داده شود، در حق محمد و آل محمد (علیهم السلام) و انبیاء و اوصیاء نیز پاسخ، همان خواهد بود؛ زیرا در ظهور آثار و اظهار آنها هیچ فرقی در میان آن اسباب و بین محمد و آل محمد (علیهم السلام) در کلیات و جزئیات نیست. اگر شرک و تفویض در کلیات جایز نیست، در جزئیات هم همین طور است و همچنان که خدا در کلیات شریک ندارد، در جزئیات هم شریک ندارد.
ای کاش می‌دانستیم که منکران به کدام تأویل، فرموده خدای تعالی را در حق فرشتگان و مدبرات امر تأیید می‌کنند، به نحوی که شرک و تفویض لازم نیاید تا آن تأویل در حق محمد و آل محمد عال جاری شود؟! حال آن که فرشتگان خدمتگزاران آل محمد (علیهم السلام) هستند.
آنان در حق اسرافیل می‌پذیرند که صاحب نفخه حیات است و مرده‌ها را زنده می‌کند و عزرائیل قابض ارواح است و زنده‌ها را می‌میراند و جبرئیل شدید القوی و صاحب قدرت است که اعمال عجیبه از او بروز و ظهور می‌کند که شهرهای لوط را تا طبقه هفتم از جا کنده و آنها را واژگون کرده است. یا میکائیل، فرشته موکل روزی خلایق است؛ در صورتی که اینها خود، تحت امر محمد و آل محمد (علیهم السلام) هستند. اگر گفته شود که این بزرگواران به امر خدا تدبیر امور می‌کنند بر آنها گران می‌آید! خدا معرفت و انصاف دهد.
بیشتر جملات و فرازهای حدیث شریف معرفت به نورانیت یا دارای تواتر لفظی است یا تواتر معنوی و یا به سر حد استفاضه رسیده و جای اشکال و تردیدی در پذیرش آنها نیست و برای خواننده و شنونده هیچ ایجاد وحشتی نمی کند؛ مگر چند فقره از آن که در نظر اشخاص کوته نظر و سطحی نگر غریب می‌آید و به رد و انکار آن مبادرت می‌ورزند و رایحه غلو از آن استشمام مینمایند.
حال آن که اگر با عقل سلیم موازنه گردد و با دقت بسنجیم، در می‌یابیم که هیچ گونه غلوی نیست؛ بلکه عین حق و حقیقت است. وقتی آنها را به محکمات آیات قرآنی یا اخبار نبوی و احادیث محکمه ائمه اطهار (علیهم السلام) عرضه می‌کنیم جای هیچ شبهه ای باقی نمی ماند.
بر فرض اگر برای این دسته از افراد در فهمیدن مفاد آنها چنین ملکه ای نباشد باید بگویند از متشابهات است و تأویل آنها با راسخان در علم، یعنی محمد و آل محمد (علیهم السلام) است و ایشان به این مقصود، داناتر از دیگران هستند. از این رو، شایسته است چنین افرادی در رد و قبول آن دسته از روایات، ساکت و متوقف باشند تا روزی فرارسد که بر وفق مقتضی، پرده از روی آن برداشته شود.«لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ». به یقین کسانی از آنان که اهل تحقیق اند، به حقیقت آن پی می‌برند».
مرحوم علامه میرجهانی در ادامه این مبحث صفحه ۲۱۶ کتاب ولایت تکوینی، نتیجه زحمات و تحقیقات چندین ساله خویش را که حاکی از اعتقادش است چنین ابراز می‌دارد:
«خدای تعالی به فضل خود، ائمه (علیهم السلام) را باب فضل خود و باب افاضات علم، خلق و روزی، زنده کردن و میراندن خود قرار داده است».
ایشان در صفحه ۴۳ مینویسند:
«پس هیچ جای تشویش و تزلزل و انکار نیست که گفته شود: این صفات مخصوص خداوند متعال است و برای غیر او صلاحیت ندارد؛ زیرا که مضمون این گونه اخبار و احادیث این نیست که ایشان را خدا و یا شریک او بدانیم».
ایشان در همین کتاب ولایت کلیه مینویسند: «واژه ولایت به معنای سلطنت و ملک اطلاق می‌گردد و به معنای متولی امور و تدبیر نیز می‌باشد و اگر قدرت و تدبیر در شخص والی (امام علیه السلام) که متصرف در جمیع اشیاء است جمع نگردد، این شخص را والی و صاحب ولایت نمیدانند که این ولایت (خاصه) مخصوص باری تعالی است که از ناحیه حق تعالی این تولیت سلطنت، نظارت، تدبیر و تربیت و هر چیزی که در جمیع کائنات موجود باشد، به قائم مقام خود (محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله) عطا می‌شود که به نام ولایت مطلقه و کلیه نامگذاری می‌شود».
دیدگاه علامه محمد تقی آملی
علامه محمد تقی آملی نیز در شرح کتاب ‘العروه الوثقی”، بعد از حکم به نجاست غالی (غلو کننده) و بیان آن که قائل به ربوبیت امام؛ مثل شخصی که قائل به حلول است، کافر و نجس است، می‌فرماید:
«اما اعتقاد به این که امام (علیه السلام) مظهر قدرت و کمال خدایی و اسم اعظم اوست، اعتقادی به حق و سزاوار تصدیق است و شک و تردیدی در آن نیست و مؤمن به آن، مؤمن به حق است». [۳]
دیدگاه دانشمند والا مقام، شیخ انصاری
نظریه شیخ انصاری در این باره چنین است: ولایت تکوینی عبارت است از مُسخّر بودن کائنات تحت اراده و مشیت ایشان (اهل بیت علیه السلام) به حول و قوه الهی، چنان که در زیارت حضرت حجت (عجل الله فرجه) عرضه میداریم: ما شیء منه إلا و أنتم له السبب [۴] ؛ هیچ چیز از جانب خدا نیست، مگر آن که سبب آن شما اهل بیت عالی هستید.
نکته مهم این که باید دانست صِرف اثبات صفتی برای مخلوق، موجب نمی شود که این صفت از خالق متعال سلب گردد. برای آنکه می‌بینی درست است که بگوییم: عزرائیل می‌میراند. میکائیل تقسیم رزق می‌کند و فلان شخص بخشش می‌نماید، با آن که این صفات را به خداوند نیز نسبت می‌دهیم و می‌گوییم: خدا زنده می‌کند، می‌میراند، خلق می‌کند و روزی می‌دهد. پس بین این دو صفت، تنافی نیست».
معنای ولایت تکوینی آن است که خداوند به تمام مخلوقات، که خودش آنها را خلق فرموده و قیوم و روزی ده آنهاست، امر فرموده تحت فرمان پیغمبر و ائمه هدی باشند.
به عبارت دیگر، خداوند همه ی مخلوقات را مُسخّر فرمان امام قرار داده است. اگر هم امر خلق و رزق به امام نسبت داده شود، از دیدگاه ما، به معنای تفویض نیست؛ بلکه به اذن پروردگار و به امر او و با حفظ سلطنت و خالقیت و رازقیت اوست، چنان که در گفتارهای گذشته، مشروح بیان شد.
معجزات پیغمبر (صلی الله علیه وآله) وائمه هدی (علیهم السلام) به دو قسم بوده است:
یکی آنکه در وقت اعجاز، نماز می‌خواندند یا دعا می‌کردند. خداوند نیز اجابت می‌فرمود و درخواست آنان را لطف می‌کرد. فاعل این معجزات، که به دست با کفایت آنان جاری گشته، خداست.
قسم دوم آنکه، بدون نماز و دعا، با استفاده از آن قدرت و توانی که خداوند به آنان مرحمت فرموده و اراده نافذی که در ممکنات به ایشان عنایت کرده، به اذن پروردگار، اراده خود را اعمال می‌فرمودند.
مثلا از ماده ای به صورت حیوان، جانوری خلق می‌کردند که با خوردن دشمن ایشان روزی اش را از آن بزرگواران دریافت می‌کرد؛ چنان که در قضیه شیر و پرده گذشت. این قسم دوم از معجزات که در آنها پیغمبر خاتم (صلی الله علیه وآله) و ائمه هدی (علیهم السلام) به اذن پروردگار اعمال اراده فرموده اند، که شاید در بیش از صد بار اتفاق افتاده است، هرگز برخلاف قرآن نیست؛ زیرا آیاتی به تایید آن هست که خداوند در آنها می‌فرماید ما آتش نمرود را برای حضرت ابراهیم سرد و سلامت کردیم، عصای حضرت موسی را اژدها کردیم و….
بالجمله، در آیات شریفه قرآن مانند آیه «فتبارک الله أحسن الخالقین» وآیات مربوط به حضرت عیسی، لفظ «خالق» بر مخلوق اطلاق شده است.
بنابراین در بین خلق نیز خالق‌هایی هستند؛ مانند عیسی و سامری، چنان که گذشت.
پس اگر خلق چیزی از چیز دیگر یا احیای مرده ای را به اذن پروردگار به مخلوقی نسبت دهیم، کفر و شرک و غلو نیست؛ بلکه به دلیل آیات قرآن و روایات، جایز است.
برای مثال در روایات خلقت انسان در رحم، آمده است که خداوند در ملک خلاق را به رحم مادر می‌فرستد و آن دو آنچه خداوند متعال بخواهد در رحمها خلق می‌کنند. از آن جمله، صاحب کتاب شریف کافی، به سند صحیح از زراره، از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است که فرمودند:
«چون خداوند می‌خواهد انسانی در رحم بیافریند، یبعث الله ملکین خلاقین یخلقان فی الارحام ما شاء الله (: خداوند دو ملک خلاق را به سوی رحم می‌فرستد که خلق می‌کنند آنچه را خدا بخواهد. پس در آن روح زندگی و بقا میدهند و به اذن پروردگار، برای او چشم و گوش و اعضا و جوارح درست می‌کنند؛ پس خداوند به آن دو ملک وحی می‌فرماید که مقدرات مرا برای او بنویسید».
در خبری دیگر، که علما به حجت آن اتفاق نظر دارند، حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «چون نطفه چهل روز در رحم قرار گرفت و سپس چهل روز دیگر علقه (خون بسته) شد و سپس بعد از چهل روز مضغه (مانند گوشت کوبیده) گشت، خدا دو ملک خلاق را می‌فرستد که به آنان گفته می‌شود: خلق کنید آنچه را خداوند بخواهد؛ نر یا ماده. صورت او را نیز بکشید و اجل و روزی او را بنویسید».
همین مفاد، در روایت صحیح دیگری، از امام هشتم، حضرت رضا، و از حضرت باقر (علیه السلام) نقل شده و در روایات دیگری هم مذکور است.
چون با عنایت به عبارات صریح آیات قرآن و روایات صحیح و معتبر دریافتیم که نسبت دادن خلقت، فی الجمله به پیغمبر و ملائکه صحیح است، این موضوع نسبت به ملک و بشر فرق ندارد؛ اگر چه در نظر اشخاص دور از حقایق، این نسبت به ملائکه نزدیک تر است و آن را آسان تر قبول می‌کنند؛ ولی اگر آن را به پیغمبر یا امام (علیه السلام) نسبت دهیم، فریاد تکفیر سر دهند.
در پاسخ این اشخاص باید گفت که بین علمای شیعه، اختلافی نیست که پیغمبران و ائمه هدی (علیهم السلام) از تمام ملائکه افضل اند و چند نفر بر این موضوع ادعای اجماع فرموده اند و روایات در اثبات آن از حد تواتر بیشتر است. حتی در بسیاری از روایات آمده است که ملائکه مقربین از نور امیرالمؤمنین (علیه السلام) خلق شده اند».

قسمت چهاردهم

ادامه…

———-

[۱]: ۳۶۹ – مصباح الفقاهه، ج۳، ص۲۸۹
[۲]: ۳۷۰- اقتباس از مقدمه در اصول دین
[۳]: ۳۸۹ – اثبات ولایت، ص ۳۲۰
[۴]: ۳۹۰- المزار الکبیر، ص۵۶۸ – بحار الأنوار، ج ۹۱، ص ۳۷؛ ج۹۹، ص۹۳

 

✍️محمد تقی تقی پور


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *