کمپین بین المللی دعا فقط برای یک نفر با تولیدات رسانه ای در زمینه ی ترویج فرهنگ مهدویت و انتظار فعالیت میکند

امروز : دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۱

دولت کریمه امام زمان (عج)/ قسمت دهم

دولت کریمه امام زمان (عج)/ قسمت دهم

قبلا در بحث معرفت به امام زمان گفتیم ثوابهای ما را به میزان معرفت ما به امام زمان (عج) می دهند. الان من و شما نشستیم کنار همدیگر زیارت عاشورا می خوانیم آیا ثواب یکسان می دهند؟ نخیر هر که معرفتش به امام بیشتر ثوابش بیشتر.
چطور بفهمیم معرفت ما به امام زمانمان در چه حدی است؟ ببین میزان اطاعت پذیری تو از امام چقدر است. میزان اطاعت پذیری یک زمانی واجبات و حرام هاست، اما یک زمانی هم مستحبات و مکروهات است این بالاتر است.
یکی تقوا داریم، یکی ورع
ورع بالاتر از تقواست.‌ تقوا یعنی انجام واجبات و ترک گناهان در حد معمول، انجام مستحب و ترک مکروهات. اما ورع یعنی اینکه اصلا به فکرت💭 افتاد این کار شبهه ناک است سمتش هم نمی روی. انجام مستحبات و ترک مکروهات را انجام بدهی مقامت بالاتر می رود.در بحث ولایت فقیه و اطاعت از رهبری هم ما دقیقا همین چیز را داریم.
دستور ارشـادی و دستور مولـوی یعنی چه؟
دستور ارشادی دستور نیست، اگر انجامش ندهی حرام نکردی شبیه مکروه هست اما توصیه این است انجام ندهی. ولی دستور مولوی از ولایت می آید یعنی ولایی است یعنی باید انجام بدهی همان واجبات و محرمات. دستور ارشادی، یعنی توصیه هست بهتر است انجامش بدهی یا اگر نهی است بهتر است انجامش ندهی. اما دستور مولوی، یعنی واجب است انجامش بدهی و اگر خطا است واجب است انجامش ندهی.
نهی ارشادی یعنی چه؟
یعنی وقتی مقام معظم رهبری می گوید در انتخابات نیا کاندید نشو به نفع کشور نیست و دو قطبی ایجاد می شود، بنشین سرجایت به گذشته خودت فکر کن! به خرابی هایی که در دوسال آخر مسئولیت خودت کردی و همه انقلابی ها را از خودت زده کردی، بنشین به اینها فکر کن! نه اینکه بیایی با تحلیل های شخصی خودت نه آقا گفت من اگر بیایم دو قطبی می شود، الان من اگر بیایم سه قطبی می شود پس اشکالی ندارد بیایم در انتخابات!
نهی ارشادی یعنی وقتی مقام معظم رهبری می فرمایند به برجام خوش بین نیستم یعنی خوش بین نیست، بفهم..! بفهم که آقا می گوید که خوش بین نیستم. اینهاست نهی ارشادی!
اما نهی مولوی چه هست که یک عده اجرا نکردند؟ آقا وقتی می گوید جلوی قاچاق را بگیر، بگیر! نه اینکه آقا زاده ها بنشینند کرور کرور ماشین های گرانقیمت وارد کنند. اینجا در بحث قاچاق کالا آقا مستقیم دستور می دهد و همچنین بحث اقتصاد مقاومتی، به این دستور مولوی می گویند که باید اجرا بشود.
میزان عمل به این دستورات است که میزان ولایت پذیری مسئولین را برای مردم مشخص می کند. مخصوصا عمل به دستورات ارشادی اوج ولایت پذیری است. ‌یعنی تو ببینی رهبر دارد یک چیزی را توصیه می کند یعنی دستور هم نداده، دارد توصیه می کند ولی تو این قدر شعور داری و می فهمی که درست است رهبرت دستور نداده «العاقل یکفی به الاشاره» عاقل با یک اشاره می فهمد.
اینکه آقا می گوید به نظرم بهتر است اینطوری نشود یعنی با زبان بی زبانی می فهماند که نشود! و تو هم اگر با فهم و شعور هستی حرف آقا را بفهم. بفهم که در راه دفاع از اسلام و در راه ولایت پذیری باید دستورات ارشادی را هم مثل مولوی به آن نگاه کرد.
یک مثال بزنم از علما؛ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رحمه الله علیه یک کتاب اخلاقی نوشت و می خواست این کتاب را چاپ کند و بیرون بدهد. وقتی می خواست کتابش را چاپ کند فهمید یکی از علمای دیگر هم اتفاقا یک کتابی در همین موضوع نوشته. به شک افتاد کتاب را چاپ بکند یانه! توسل به امام زمان (عج) کرد و خواب حضرت را دید به امام گفت من چکار بکنم⁉️
امام گفت آن عالم دیگر کتابی که نوشته کتاب او بهتر است. (امام زمان در همین قدر گفت) میرزا جواد آقا چکار کرد؟ کتاب خودش را نابود کرد.امام زمان دستور نداد کتاب خودت را نابود کن کتاب آن عالم بهتر است، امام زمان چنین حرفی نزد! دستور مولوی نداد دستور ارشادی داد گفت کتاب آن عالم بهتر از کتاب توی میرزا جواد آقاست.
میرزا جواد آقا ولایت پذیر بود معرفت به امام داشت فهمید وقتی امام دارد اینطوری می گوید، «العاقل یکفی به الاشاره» نباید کتاب خودش را چاپ بکند. اگر شیعه ای نتواند در مکروهات نهی ارشادی مولای خودش را عمل بکند و بگوید واجب که نیست مکروه هست مطمئن باشد که زمینه برای لغزش هم فراهم می شود.
مقام بالای علمای قدیم برای چه هست؟ اتفاقا در کتاب آیت الله بهجت خود ایشان توضیح می دهد که در عالم رویا یکی از علمای قدیم را دیدند (حالا خودشان یا افراد دیگر) گفت دلیل اینکه علمای قدیم بالاتر هستند این است که آنها دیگر مستحب و مکروه نداشتند، مستحبات را عین واجبات می دانستند. وقتی پیغمبر خدا می گوید این عمل بهتر است انجام شود طرف می فهمید که باید انجام بشود‌. مکروهات هم عین حرام می دانستند.
نه اینکه وقتی مولای من یک دستور می دهد بیایم بگویم این دستور ارشادی است پس عملش نکنم بهتر است ارشادی است مولوی که نیست! به دستور مولا عمل کردند حتی دستورات ارشادی مولای خودشان، خدا اینها را بالا برد. مقام های بالا در بهشت به میزان مستحباتی که با معرفت صورت گرفته و نهی از مکروهات است.
و الا انجام واجبات را همه می دهند پس چه چیزی باعث بالا رفتن مقام آنها در بهشت می شود؟ انجام مستحبات و ترک مکروهات. یعنی نهی ارشادی و دستور ارشادی را عمل کردن.جامعه شیعه وقتی رشد می کند که به دستورات ارشادی مولای خودش همچون دستورات مولوی عمل کند. این یکی از رمزهای ظهور است.
در جامعه ی مهدوی انسان به این فهم و شعور و باور می رسد که دستور امام زمان خودش را در حد کامل عمل بکند تا جایی که دیگر تقسیم بندی ارشادی و مولوی نباشد. امام اینجا می گوید این بهتر است انجام شود طرف باید شعورش برسد که این بهتر هست یعنی باید انجام بشود.
به این فهم برسد دستور مولوی و ارشادی دیگر نداریم امام هر چیزی گفت باید انجام بشود تقسیم بندی مکروه و مستحب نباشد، تحلیل های شخصی و عذرهای شخصی بعد از دستور مولا کنار برود یعنی وقتی مولا دستور داد دیگر من تحلیل شخصی نکنم عذر شخصی نیاورم که دستور را انجام ندهم.
هر کسی از مسیر اهل بیت دور شد به این خاطر بود که بعد از دستور مستقیم مولا با تحلیل و عذرهای شخصی از انجام آن دستور سرباز زد. مثالهای تاریخی بزنم که خوب بحث جا بیفتد.
در جنگ بدر همه ی اصحاب حرف پیغمبر (ص) را گوش کردند، دستورات مولوی و ارشادی پیغمبر را گوش کردند پیروزی محکم بدست آوردند. در جنگ احد دچار تحلیلهای شخصی شدند. پیامبر گفت این گردنه را نگه دارید، حتی اگر پیروز شدیم این گردنه را نگه دارید.
وقتی پیروز شدند گفتند دیگر پیروز شدیم حالا دنبال غنیمت برویم. یعنی تحلیل های شخصی، عذرهای شخصی بعد از دستور پیغمبر برای انجام ندادن! کار به جایی رسید که حتی نزدیک بود پیغمبر در جنگ احد شهید بشود. دوباره فهمیدن، در جنگ خندق همه حرف پیغمبر را گوش دادند و ‌پیروز شدند.
در لحظه مرگ پیغمبر (ص)، پیغمبر گفت قلم و کاغذ بیاورید برایتان چیزی بنویسم که گمراه نشوید. دوباره یک عده تحلیل شخصی کردند عذر شخصی آوردند که پیغمبر مریض است، ممکن است در حالت مریضی نعوذبالله.. همانطور که یک عده گفتند «اِنَ الرَجُل لِیَهجُر..» معنی نکنم بهتر است دل آقا امام زمان می شکند. یک عده تحلیل شخصی کردند در بالین پیغمبر و حرف پیغمبر را گوش ندادند..
هر جا بعد از دستور ولی ما با تحلیل شخصی خودمان با عذرهای شخصی خودمان دستورها را انجام ندادیم شکست خوردیم.
حالا در زمان حضرت علی در جنگ جمل.. انصافا جنگ جمل امتحان سختی بود شبیه فتنه ۸۸ ما، زن پیغمبر آن طرف بود طلحه و زبیر آن طرف بود، این طرف هم داماد پیغمبر امیرالمومنین (ع)، اما چون همه دستور حضرت علی را گوش دادند پیروز شدند.
ولی در جنگ صفین دوباره ورق برگشت، دوباره تحلیلهای شخصی، دوباره عذرهای شخصی که قرآن است من جلوی قرآن بایستم؟ قرآن روی نیزه ها را بزنم و بجنگم؟ حرف حضرت علی را گوش ندادند و کار به حکمیت رسید، دوباره در حکمیت هم حرف حضرت علی را گوش ندادند و وقتی که شکست خوردند گفتند حضرت علی (ع) مقصر است!
اگر حضرت علی حرفشان را گوش نمی داد می گفتند علی مقصر بود چرا حکمیت را نپذیرفت، حالا که پذیرفت می گویند علی مقصر است چرا پذیرفت! دقیقا مثل برجام، اگر آقا مستقیم دستور مولوی می داد که نه من به عنوان ولی فقیه دستور می دهم مذاکره نشود، می گفتند آی مردم ما می خواستیم اوضاع را برای شما عالی بکنیم رهبر نذاشت. حالا که اجازه داد آی مردم رهبر همه چیز را زیر نظر داشت.. و هر چی خراب شد زیر نظر رهبر است. منافق صفت ها اینطوری هستند.
خیلی جالب است در همین جنگ صفین مالک اشتر می گوید نزدیک ده قدمی خیمه فتنه رسیدم نزدیک بود جنگ تمام بشود، ببینید تحلیل های شخصی کار را به کجا می رساند. اما در جنگ خوارج حرف گوش دادند و آن پیروزی بزرگ نصیب اسلام شد. این یک مثال تاریخی بود، هر کجا حرف مولا گوش داده شد پیروز شدیم، و هر کجا تحلیل شخصی کردیم و گوش ندادیم شکست خوردیم.
حالا در زمان غیبت هر جا حرف نائبان عام امام زمان (عج) را کامل گوش دادیم و با تحلیل های شخصی از زیر بارش شانه خالی نکردیم موفق شدیم در غیر آن شکست خوردیم. در قرار داد رژی همان قرار داد معروف تنباکو و قرار داد رویتر حرف علمای دین، حرف میرزای شیرازی، حرف ملا علی کنی را گوش دادیم تحلیل شخصی نکردیم پیروز شدیم.
در کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ به حرف آیت الله کاشانی گوش داده نشد و شکست خوردیم. کاشانی به مصدق روز قبل از کودتا نامه نوشت، مصدق.. (چون مصدق یکسری اختیارات فراقانونی می خواست مثلا در قانون اساسی این بود که وزیر جنگ را باید شاه مشخص کند. تمام وزیرها با نخست وزیر هست اما وزیر جنگ با شاه هست. مصدق می گفت نه این اختیارات برای من هم باشد.
مصدق یک اختیارات فراقانونی دیگر هم خواست، در مدت شش ماه من نخست وزیر این قدرت را داشته باشم هر قانونی می خواهم تصویب بشود دیگر به مجلس نیازی نباشد، باز هم مجلس شش ماه را پذیرفت یعنی با مصدق راه آمد. اما وقتی شش ماه تمام شد مصدق دوباره می خواست این را تمدید کند.
آیت الله کاشانی به مصدق نامه نوشت این چیزی که می خواهی فراقانونی است قانون اساسی چنین چیزی برایت نگذاشته است از خر شیطان پایین بیا… یک نامه بلند بالایی برای مصدق نوشت و مصدق در جواب فقط یک خط نوشت ″من موید به رأی مردم هستم″ یعنی با غرور حرف یک مرجع را گوش نداد. چی شد؟ فردایش شکست خورد. حرف گوش داده نشد و با تحلیل شخصی حرف یک مرجع را گوش ندادیم و ما شکست خوردیم.

✍️استاد عبادی

ادامه …

قسمت نهم


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *