کمپین بین المللی دعا فقط برای یک نفر با تولیدات رسانه ای در زمینه ی ترویج فرهنگ مهدویت و انتظار فعالیت میکند

امروز : جمعه ۱۴ بهمن ۱۴۰۱

دلایل عقلی امامت و مهدویت(قسمت دوم)

دلایل عقلی امامت و مهدویت(قسمت دوم)

۱۸.وجود امامت، اتمام حجت الهی
یکی دیگر از ادله ‌ی عقلی ضرورت وجود امام را بصورت اجمال بیان می ‌نماییم: هدایت الهی در دو بُعد تکوینی و تشریعی انجام می‌ پذیرد. در نوع هدایت تکوینی، اختیار، جایگاهی نداشته و آفرینش به گونه‌ای است که ناگزیر باید تن در داد و عُدول از آن امکان ‌پذیر نیست، مثل رشد و نمو، جوانی و پیری، که هیچ کس نمی‌تواند تقاضای همیشه جوان ماندن را بکند. نعمت هدایت تکوینی موجودات را قرآن نیز تأیید فرموده است:
«قالَ رَبُّنَا الَّذی أعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی». (یعنی: پروردگار ما کسی است که هر چیز را آفرید و آن را به سوی غایت وجودیَش هدایت نموده است.)
اما در هدایت تشریعی و رسیدن به کمالات معنوی و سیر و سلوک الهی، خداوند به انسان قدرت انتخاب داده است، تا به هر طریق ممکن خود در ارتقاء و کمال نفسانی خویش سهیم باشد. در هدایت تشریعی، خواست، جدیت، پشتکار، اطاعت محض و تقوای الهی فوق العاده تأثیر گذار هستند و انسان خود مُخیّر است، در مسیر سعادت و یا راه مخوف ضلالت گام بردارد؛
البته خداوند متعال، پیامبران و کتاب‌های آسمانی فرستاده و راه را از بیراهه نشان داده است. این انسان که در نوع هدایت تشریعی به او اختیار داده شده است، می‌تواند در مسیر خیر و نیکی، حرکت نموده، به تکامل معنوی و اوج کمال برسد و بالعکس. «إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِراً وَإِمّا کَفُوراً» با مطالعه‌ی دقیق در معارف اصیل اسلامی به ویژه قرآن مجید، در می یابیم که یکی از دلایل و اهداف بعثت پیامبران، اتمام حجت از طرف خداوند متعال است.در نوع هدایت تشریعی چون به انسان اختیار داده شده است، او در مقابل افعال و اعمال خود مسئول است و باید پاسخگو باشد، اما ممکن است در قیامت و هنگام حسابرسی انسان بگوید: «اگر کسی را میفرستاد و راه هدایت را از راه ضلالت برای ما تبیین میکرد و نشان میداد، ما به راه هدایت میرفتیم». خداوند متعال به وسیله‌ی فرستادن پیامبران، اتمام حجت می‌کند:
«رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ». (یعنی: پیامبرانی فرستادیم بشارت دهنده و بیم کننده تا مردمان پس از آن حجتی نداشته باشند.)
«همین هدایت عمومی و اتمام حجت خداوند که فرستادن پیامبران را ایجاب میکند، عیناً اقتضا میکند که پس از درگذشت پیامبر خاتم الانبیاء، کسی که در اوصاف کمال، مانند او باشد، به جای وی گماشته شود، تا مردم معارف دین را از او گرفته و در موارد حیرت و اختلاف، به او مراجعه نمایند؛ در غیر این صورت، لازم است که خداوند مردمان را پس از پیامبر، به حال خود رها کند و آنان را از نعمت هدایت محروم، و از وجود حجت، بی‌بهره سازد». اگر گفته شود، این لطف و حجت الهی، چرا اکنون ظاهر نیست و اِعمال امامت نمیکند؟ جواب آن است که مشکل از خود ماست.

۱۹.علامه حلی
علامه حلی مینویسد: لطفِ بودن امامت، منوط به تمام بودن امور سه‌گانه‌ی زیر است:
۱)خلق امام و مجهز نمودن وی به قدرت، علم و نصّ بر اسم و نصب آن؛
۲)قبول امامت و تحمل آن از طرف امام؛
۳)نصرت و یاری کردن امام و دفاع از حریم امامت و قبول نمودن امر و نهی امام، از طرف امت و بندگان.
امر نخست بر خداوند لازم است و انجام شده است، دومی بر امام واجب است و انجام شده است، سومی بر امت واجب است که متأسفانه برخی زیر بار مسئولیت پذیرش و دفاع از امام نرفته‌اند. بنابراین انجام نشدنِ تصرّف در امور و اِعمال امامت به صورت علنی و صریح، نه به خاطر قصور خداوند و امام، بلکه به علت تقصیر امت است.
همان‌طور که خداوند برای اتمام حجت بر خلایق، پیامبران را فرستاد و بشر را از وجود حجت الهی، بی‌ بهره نفرمود، اقتضای حکمت و مشیّت الهی اینست که پس از پیامبران نیز، هادیانی که همچون پیامبر حافظ دین و رهبر حقیقی مردم باشند، بفرستد؛ کسانی که همانند انبیاء‌، عالم و داناترین خلق در عصر خویش باشند؛
کسانی که در تمام عمر، هیچ گونه لغزش و گناهی نداشته، تا بتوانند الگو و حجت باشند، کسانی که دارای فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی باشند، از قدرت، شجاعت، زهد و تقوای برخوردار بوده و از اوصاف و اخلاق ناپسند و زشت به دور باشند، به گونه‌ای که همچون پیامبر، بتوانند هدایت عمومی را عهده‌دار بوده و در قیامت نیز حجت بر اَعمال بندگان باشند.
چنین کسانی نیست، مگر وجود مقدس امامان معصوم، که میتوانند بشر را از حیرت و ضلالت و گمراهی نجات بخشند، هدایتگر به سعادت دنیا و آخرت و حجت الاهی بر بندگان باشند… بیان شد که شیعه در اثبات ضرورت وجود امام برای جامعه، از طریق براهین عقلی و هم از طریق دلایل معتبر شرعی قادر به اثبات ضرورت وجود امام است.

۲۰.خاتمیت
مسَلّم آن است که پس از خاتمیت، بدون وجود امام و بلکه بدون شناخت و تمسّک به امام در عقاید دینی، گسست و انحراف به وجود می‌آید. چرا که از یک طرف انسان دستخوش لغزش، خطا، عصیان و نسیان است و از طرف دیگر، ارسال سلسلۀ نبوت، خاتمیت پذیرفته است.
بنابراین تنها رشته اتصال مطلوب خالق و مخلوق و تنها راه قطعی و مسلم به دست آوردن هدایت و سعادت از طریق امام امکان پذیر خواهد بود. در غیر این صورت هدف و فلسفه وجودی آفرینش انبیاء محقق نشده و زمین برای بشریت خالی از حجت خواهد ماند.
در نتیجه، امامت مکمل و جایگزین خاتمیت و مشروعیت خاتمیت به مقبولیت امامت و ولایت است.

۲۱.امامت مُفسّر شریعت؛ نیاز شرع به مُفسّر
برهان «لزوم مفسر» از دیگر دلایل عقلی ضرورت وجود امام در جامعه است. از موضوعات اجماعی بین تمامی اندیشمندان امت اسلام، آن است که شرع مقدس اسلام (قرآن و سنت) به قطع و یقین نیاز به مفسر واقع بین و حق شناس دارد. از مسلّمات است که، دریافت حقایق واقعی قرآن کریم، بدون توضیح و تفسیر امکان‌پذیر نخواهد بود؛ چه اینکه یکی از مهمترین وظایف پیامبر اعظم همین توضیح و تفسیر آیات مبارکه قرآن بوده است.
اگر گفته شود که برای تفسیر و تبیین قرآن و سنت پیامبر اسلام، هر کسی که دارای نیروی اجتهاد و استنباط باشد، می‌تواند به عمق احکام و معارف اسلامی پی برده و تفسیر و تبیین کاملی از آیات قرآن و سنت پیامبر بدست آورد؛ در جواب می‌ گوییم وجود اختلاف فراوان در مبانی شرعی و حتی در اصول اعتقادی و تقسیم جامعه اسلامی به فرقه‌های مختلف که باعث پیدایش مذاهب متعدد گردیده، همگی نشانگر آن است که در امت اسلام، پس از رسول اکرم اجتهادی که بتواند بدون تکیه بر علوم اهل بیت و امام معصوم مفسر واقعی شریعت و دیدگاه پیامبر اسلام باشد، وجود نداشته است.

۲۲.اختلاف در مبانی، اصول و فروع معارف اسلام
با وجود اصحاب پیامبر| و شخصیت‌های برجسته فراوانی که در تاریخ اسلام و در ادوار مختلف تاریخی قدرت اجتهاد داشته‌اند، همچنان اختلاف در مبانی، اصول و فروع معارف اسلام، به قوت خود باقی است. در حقیقت این همه اختلاف و افتراق نتیجه همان عدم تمسک به ثقلین یعنی قرآن و امامان معصوم است.
مقام امامت برخوردار از الهامات، اشراقات ربانی و بهره‌مند از مواهب رفیع خداوندی و متصل به منبع علم الهی است. بنابراین تبدیل شناخت ظاهری و سطحی از قرآن به شناختی همه جانبه، تفسیر صحیح، تطبیق مصادیق، بیان دقیق زوایای گوناگون و شرح بطون متعدد آن، نیازمند علم و عرفان خارق العاده و لدّنی وجود مقدس امام و وصی به حق رسول اعظم است.
قرآن قلیل اللفظ و کثیرالمعانی، موجز اما در اوج کمال، شامل بر ناسخ و منسوخ، منقطع و مستمر، تنزیل و تأویل، محکم و متشابه، ظاهر و باطن، عام و خاص، مطلق و مقید، و… است. با تکیه بر ازدحام دلایل، فحص غالب و ضرس قاطع می‌ توان گفت: استیلا بر حدود و صغور، رمز و رازهای سر به مهر، بطون متعدد باطنی، حقیقت واقعی اعجاز آن و علم به ضمیر واقعی وحی در انحصار فهم نبی، وصی و امامان معصوم است.

۲۳.مفسّر حقیقی قرآن و دین
قرآن کریم معجزه پیامبر اسلام و مهم ‌ترین برنامه و دستور امت اسلام برای همیشه تاریخ و نیازمند توضیح و تفسیر صحیح است. از طرفی دیگر، تبیین و توضیح سیره و سنت رسول الله و تفسیر کامل قرآن به گونه‌ای که مسلمانان پس از دوران رسالت را از وجود رهبر و هدایتگری پیامبر ‌گونه بی ‌نیاز کند انجام نشده است.
در نتیجه جهان اسلام نیازمند شخص و مرجعی است که بتواند، همچون پیامبر به تفسیر و تبیین قرآن و معارف اسلام بپردازد تا مسلمین در سایه هدایت و رهبری آن، راه سعادت و جاودانگی را بپیمایند. به همین دلیل عُقلای‌ مُتشرّع، نصب و تعیین امام را از طرف خداوند حکیم لازم دانسته و معتقدند، با وجود مقام مقدس امام تفسیر صحیح و کامل از دین و شریعت اسلام امکان ‌پذیر می ‌گردد.

۲۴.وحدت در فلسفه وجودی امامت و نبوت
علمای اسلام شناس برای فلسفه وجودی پیامبران به ویژه حضرت پیامبر اعظم، دلایل متعدد و مُتقَنی را بیان نموده‌اند که ضرورت بعثت پیامبران را به ما نشان می‌دهد. آن ادلّه در جای خود بیان شده و در میان تمامی امت اسلام پذیرفته شده است.
«از مهم‌ترین ادله ضرورت وجود امام، همان ادله ضرورت وجود پیامبر، است» الا اینکه پیامبر، علّت حدوث اسلام و امام عامل و علت استمرار و بقای آن است. علامه مجلسی می‌نویسد: همان ادلّه‌ای که بر ضرورت برانگیخته شدن پیام آوران الهی دلالت دارد، بر لزوم تعیین و نصب امام نیز دلالت دارد.
حکمت بی‌انتهای الهی ایجاب می‌کند که پس از پیغمبر اعظم، نیز مردم بدون امام و رهبر نباشند و باید پس از پیامبر، کسانی باشند که بتوانند جامعه را همانند خود آن حضرت به سوی سعادت دنیوی و اخروی هدایت نمایند؛ به تحقیق به جز امام هیچ شخص دیگری قادر نیست که همچون پیامبر| بتواند جامعه را رهبری نماید.
ملاحسن فیض کاشانی، علم الیقین، ج۱ ص۳۷۵؛ حق الیقین ص۲۸

۲۵.برهان لزوم ضمانت اجرایی در قانون الهی
هر عاقل منصف و محقق در می‌یابد که جهان ساخته خدای دانا و حکیم است که همه چیز را بر اساس تدبیر به وجود آورده است. خداوند عزّوجلّ بر اساس این دانایی و حکمت برای رسیدن بشر به سعادت جاودان، دو رکن اساسیِ عملی را پیش روی بندگان قرار داده که تمسک و عمل به این دو رکن، پایه و اساس رستگاری است:
رکن اول: قوانین و روش عملی محکمی را جهت نیل به سعادت دنیا و آخرت بندگان، ارائه نموده است. خداوند متعال و پیامبر اکرم، بر لزوم و ضرورت تبعیت از این قوانین تأکید نموده‌اند: آنجا که فرموده‌اند: کسانی که به قانون خدایی حکم نکنند (تبه کاران مخالف حق و عدالت) ستمکارانند. (مائده / ۴۶)
رکن دوم: ضمانت اجرایی قوانین و احکام الهی که شایسته است بدون دخل و تصرف همواره اجرا گردد. این ضامن اجرایی یعنی همان زمامدار جامعه که نوع الهی آن، انبیاء و پس از آنان امامان هستند که می‌توانند ولی امر و رهبری شایسته و بایسته برای انجام صحیح قوانین الهی باشند.
ناگفته پیداست کسانی میتوانند ضامن اجرای قوانین الهی و رهبر خوبی برای انجام صحیح آن باشند که در مرحله اول: به این قوانین و شرایع الهی به اندازه‌ای دانا باشند که اَعْلم و اَفْهم در دین بوده تا بتوانند ترجمان و بیان کننده حکمت و علم الهی برای همه عالم و دعوت کننده به دین الاهی با حکمت و موعظه حسنه باشند.
و در مرحله دوم: از چنان تقوی و پرهیزگاری برخوردار باشند، که خدا را پیوسته حاضر و ناظر بر پندار و کردار خویش بدانند. آن چنان مراقب باشند که هرگز به اشتباه و فراموشی گرفتار نشوند.
در مرحله سوم: عشق و علاقه و اعتقاد قلبی آنان به ذات اقدس الهی به قدری قوی و محکم باشد که بر جمیع تمایلات و علاقات عادی بشری، غلبه پیدا کنند. به گونه‌ای که هیچ چیزی نتواند مانع اجرای احکام الهی گردد.
در مرحله چهارم: اعتقاد عمیق به صحت و کمال قوانین الهی؛ به گونه‌ای که هیچ گاه تحت تأثیر دیگران و اغوای نا اهلان قرار نگیرد، تا در اجرای احکام الهی دچار تزلزل نشود؛ بنابراین با توجه به اهمیت موارد یاد شده که شرط اصلی در صحت انجام کار و ضمانت اجرایی در عمل به قوانین و شرایع الهی است، کسی جز امام ـ به معنای واقعی آن ـ برخوردار از چنین ویژگی‌هایی نیست تا بتواند همچون انبیاء الهی به رهبری و ولی امر بودن جامعه اقدام نماید.
از این رو علمای مکتب امامیه بدون تعصب و با تحقیق منصفانه به این اندیشه صحیح رسیده و اعتقاد به وجوب وجود امام و ضرورت عقلی آن در جامعه پیدا نموده‌اند. چنین اندیشه‌ای نسبت به امامت که ماندگاری و پایداری دین و معرفت دینی به وجود آن باشد، نه تنها وجود آن در جامعه واجب است، بلکه یکی از مهم‌ترین اصول، ارکان و مقومات جامعه دین مدار و اسلام محور است.

۲۶.احساس نیاز به امام و راهنما
نیاز مبرم به وجود چنین امامی (که در قبل گفته شد) را عقول سالم، ضرورتی انکار ناپذیر می‌دانند؛ چنانکه بزرگان علمای شیعه در منابع و کتب معتبرشان به صورت منطقی و استدلالی بر آن تأکید نموده‌اند. در اینجا بنا به ضرورت اختصار، برخی را مورد اشاره قرار می‌دهیم.
(شیخ مفید در کتاب «اوائل المقالات»، ص ۷؛ شیخ طوسی در کتاب «تهذیب الاحکام»، ج ۱، ص ۳۳۵؛ شیخ صدوق در «الهدایهًْ»، ص ۲۷؛ مقدس اردبیلی در کتاب «الحاشیه علی الاهیات»، ص ۱۷۸؛ ملا محمد مهدی نراقی در کتاب «انیس الموحدین»، ص ۱۳۷؛ محمد حسن نجفی در «جواهر الکلام»، ج ۶، ص۵۶؛ شیخ مرتضی انصاری، حکیم سبزواری، محمد رضا مظفر و…)
همگی نه تنها بر ضرورت وجود و ولایت امام در جامعه تأکید نموده‌اند بلکه این وجود ولایت امام را واجب و حتی جزء اصول دین و مقومات دین برشمرده‌اند.

۲۷.حاکمیت منصب مخصوص امامت و ولایت
آیا خلافت بر مسلمانان قاعده‌‌ای دارد؟ آیا طبق قانون و روش اسلام، باید خلیفه‌ی مسلمانان را انتخاب نمود یا اینکه با هر شیوه‌ای امکان‌پذیر است؟
ضرورت وجود خلافت و جانشینی رسول خدا، برای گسترش و استمرار اسلام بر احدی پوشیده نیست. دین اسلام اعم از محتوای درونی و تحقق خارجی، مرز مشترک دنیا و آخرت، برای رساندن انسانها به مطلوب‌ها و رستگاری جاودان است. رابطه‌ی خلافت و دیانت مانند رابطه‌ی مقدمه و ذی‌المقدمه، رابطه‌ای وثیق و منطقی است.
این ارتباط در صورتی مشروع است که از قرآن و سنت پیامبر اکرم، سرچشمه گرفته، سعادت انسانها را به ارمغان آورد؛ در غیر این صورت خلافت مسلمانان در اندک زمانی گرفتار دنیا طلبی، غفلت زدگی، تفرقه، استبداد و… خواهد شد. جامعیت و کمال اسلام ویژگی منحصر به فردی است که قادر به پاسخ‌گویی تمام نیازها و برنامه‌های جوامع بشری است.
این جامعیت، در حوزه‌ی هدایت انسانها، نیازمند وجود رهبری خدا محور است که همچون پیامبر عظیم الشأن اسلام، یا جانشین واقعی آن بتواند جامعه‌ی آرمانی، قانون‌مند، عدالت گستر و امور دنیا و آخرت امت اسلام را هدایت و رهبری نماید.

۲۸.وظایف خلیفه مسلمانان
از وظایف اصلی خلیفه ‌ی مسلمانان، استمرار اسلام اصیل و تداوم آن است. آیا بدون وجود رهبری الهی و پیامبر گونه، انتظار اسلام اصیل و استقرار و تداوم آن بدون انحراف و لغزش، انتظاری عبث و بیهوده نخواهد بود؟
در اسلام دین وسیله ‌ی تحکیم حکومتها نیست تا هر کسی به هر طریق ممکن به آن برسد و ادعای خلافت و جانشینی رسول خدا، برای اداره ‌ی جامعه ‌ی مسلمانان را داشته باشد و هر روز به طریقی بر مسلمانان حکومت نماید؛ بلکه خلافت و ولایت در اسلام از پیکره و کالبد اصلی آن است و از دیدگاه اسلام ولی، خلیفه و امام در جامعه، پاسبان اصلی تعالیم اساسی و اصول مسلّم اسلام است.
در انواع حکومت‌ها اعم از دیکتاتوری، طبقاتی، دموکراسی محض انسانی و… تمام سلطه‌ها، قدرتها، قانونها و تصمیم سازی آنان با یک یا چند نفر از مردم بوده، طبق قوانین و حدود الهی عمل نمیکنند. اما در اسلام نوع حکومت و اساس آن اعتقادات دینی است.
تمامی دانشمندان و عالمان اسلامی معتقدند: «در حکومت دینی منشأ قدرت و سلطه، خداوند متعال است و حاکمان با واسطه یا بدون واسطه، مشروعیت سلطه‌ی خود را از خداوند متعال أخذ نموده‌اند». احمد عطیهًْ الله: القاموس السیاسی و عبدالوهاب کیالی.
موسوعهًْ السیاسهًْ، ج۱، ص۱۴۷
در حکومت اسلامی، امام مأمور است تا طبق قوانین و حدود الاهی عمل کند و مبنای حکم او عدالت الهی باشد. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «حکم کن به چیزی که خداوند نازل کرده است». آیا حاکمان اسلامی در دوران خلفا همه، خود را در برابر قانون الهی و احکام اسلامی مسئول و موظف می‌دیدند و به قوانین ثابت الهی عمل میکردند؟
در زمان خلافت عثمان کار از داد خواهی به عصیان کشید؛ مسلمانان و اکثر اصحاب پیامبر که سرخورده و ناراضی از بی‌عدالتی حاکم، جان بر لبشان رسیده بود، دست از جان شسته، چهل شبانه روز خانه‌ی وی را محاصره کردند، او را کشتند و…
اساس حکومت در اسلام بر مبنای علم الهی، تقوا و معنویت، ایثار جان و مال در راه خدا و حکم بر مبنای قرآن و سنت رسول خداست. میزان و معیار در انتخاب حاکم اسلامی، قانون اسلام از جمله کلام خدا و رسول اوست؛در غیر این صورت «و هر کس طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم نکند، پس آنان همان کافرانند.»
بنابراین حکومت، زمانی اسلامی است که امام و رهبر آن، طبق آنچه خداوند نازل کرده عمل نماید، عدالت را به پا دارد، حق را گسترش دهد و نابود کننده باطل باشد.
عبدالله بن عباس می‌گوید: در محل «ربذه» به حضور امام علی رسیدم؛ امام کفشش را پینه می‌زد. فرمود: این پای افزار چند می‌ارزد؟ گفتم: ارزشی ندارد، گفت: با همین وضع چه مقدار می ارزد؟ گفتم: از یک درهم کمتر، گفت به خدا سوگند، این دو لنگه کفش کهنه را از حکومت بر شما بیشتر دوست می‌دارم، مگر بدین دل خوشم که حقی را به پا دارم و یا باطلی را نابود سازم… آنگاه به سوی مردم ایستاد و فرمود: روش من امروز نیز بر طبق دستور پیامبر، انجام می‌گیرد. به خدا سوگند پرده‌ی سیاه باطل را می‌درم تا آفتاب حق را آشکار سازم.
بنابراین چه کسی می‌تواند عادلی دادگستر، عالمی دارای بینش و علم الهی، مجاهدی فی سبیل الله و میزان و معیار او در حکومت و رهبری مادی و معنوی جامعه‌، قانون اسلام بوده و طبق دستور خدا و رسول، رهبری جامعه را عهده ‌دار باشد؟ صد البته ناگفته پیداست که به حکم عقل تنها وجود مقدس امام معصوم است که می‌تواند بدون کمترین انحراف و لغزش امامت و رهبری امت اسلام را بر عهده گرفته، خلیفه و جانشین حقیقی خدا و رسول گردد…

۲۹.زمین از حجت خالی نمی ماند
شیخ اشراق درباره وجوب امامت می‌نویسد: «جهان هیچ‌گاه از حکمت و از وجود کسی که دارای حکمت باشد و حجج و بینات خدا نزد او باشد، خالی نبوده است و این چنین کسی خلیفه خداست و تا زمین و آسمان برپاست، چنین خواهد بود… و زمین هرگز از چنین انسانی تهی نخواهد بود… اینکه می‌گویم ریاست با اوست مقصودم حکومت ظاهری او نیست، بلکه گاهی در نهایت پنهانی (غیبت) به سر می‌برد… ریاست جامعه با این انسان است اگر چه نشانی از او در دست نباشد.»
بنابراین دلیل عقلی اقتضا می‌کند که هر زمان باید امام و رهبری باشد. محقق طوسی بعد از اثبات اصل امامت و اثبات اینکه امام باید معصوم از گناه و خطا و امامتش منصوب از سوی پیامبر باشد، می‌نویسد: «عصمت و نص پیامبر مختص حضرت علی است»
و بعد به ذکر ادله وجود این دو صفت در امام علی‌ می‌پردازد و در نهایت در اثبات ائمه بعدی می‌گوید: «نقل متواتر دلالت بر امامت یازده امام، بعد از امام علی می‌کند، چون عصمت امام واجب است و غیر اینها معصوم نیستند و تمام کمالات تنها در ائمه جمع است»
بنابراین اصل امامت و اینکه در هر زمان باید امام معصوم باشد تا حجت خداوند بر روی زمین باشد، محتاج دلیل عقلی است، ولی اینکه آیا امام زمان به دنیا آمده و فرزند کیست یا القاب و اسامی ایشان چیست، محتاج دلیل نقلی است و عقل اقتضا می‌کند که از دلیل نقلی استفاده کنیم؛ چون وجود امام مهدی با ادله نقلی متواتر اثبات شده است و متواترات یکی از بدیهیات است.
حکمهالاشراق، از مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ١، ص ١١

۳۰.اینجا تقلید جایز نیست!
مبحث امامت،‌ چیزی جدای از «عقل» نیست. لذا کلیه‌ی دلایل دینی، حتماً عقلی هم هست و کلیه‌ی دلایل عقلی اگر صحیح باشند، حتماً عین دین هستند و اساساً حق و باطل، هستی و نیستی، ضعف و کمال و… با عقل شناخته می‌شوند. پس، بدیهی است وقتی اسلام بر اساس فرامین الهی می‌فرماید: «اصول دین تحقیقی است و در اصول تقلید جایز نیست»، یعنی باید برای آدمی با استدلال عقلی به اثبات رسد.
اصول اعتقادی نه تنها یک خط «صراط» ممتد است و انقطاع ندارد، بلکه هر نمودی از آن مظهر نمود قبل است. لذا مبحث «امامت» با تعریفی که تشیع از آن می‌دهد، پس از نبوت و توحید مطرح می‌گردد. پس طرح و اثبات آن بدون باور به «الله»، معنا و مفهوم و جایگاهی ندارد.
مثل این می‌ماند که کسی خدا را قبول نداشته باشد و دلیل برای وحی بخواهد و یا خدا و وحی را قبول نداشته باشد و دلیل بر اثبات نبوت بخواهد و یا هیچ کدام را قبول نداشته باشد و دلیل برای اثبات امامت و معاد بخواهد!
اما در عین حال، همان طور که بیان شد، کلیه‌ی اصول اعتقادی اسلام، بر اساس خلقت و فطرت است و همه قابل اثبات عقلی است، وگرنه اعتقاد بدون دلیل عقلی، چیزی جز تقلید کور، خرافه یا عادت و سنت بومی نخواهد بود و قطعاً فایده‌ای نیز نخواهد داشت.
فصلنامه انتظار، خاتمیت امامت و مهدویت

۳۱.انسانِ کامل
در فلسفه (کار عقل) قانون تثبیت شده‌ای وجود دارد تحت عنوان (به قول حضرت امام خمینی ره): «عشق واقعی و عاشق واقعی، دلیل بر وجود معشوق واقعی است». این یک اصل لایتغیر و اثبات شده است.
بدین معنا که اگر عاشق واقعی «یک انسان واقعی که عشقی دارد، نه یک انسان یا موجود خیالی»، عشقی واقعی «نه یک هوس یا خیال، بلکه عشق» داشته باشد، معلوم است که معشوق واقعی نیز حتماً وجود دارد. به عنوان مثال اگر انسان هست و این انسان عاشق علم، زیبایی، قدرت، حیات، سلامت… و سایر کمالات هست، معلوم می‌شود که این کمالات وجود دارند که او عاشق آنها شده است.
همه‌ی تلاش‌های آدمیان – چه انسان خوب و چه انسان بد و چه تلاش مفید و چه تلاش مضر – برای این است که انسان عاشق کمال است و می‌خواهد انسان کاملی باشد و اگر انسانی خطا می‌کند نیز، به این دلیل است که مصداق کمال را خطا یافته است.
این عشق همگانی و واقعی انسان به کمال، همان عشق به انسانِ کامل است. پس شکی نیست که انسانِ کامل وجود دارد که بشر عاشق اوست. اگر چه مصداق آن را نشناسد و یا در انتخاب مصداق انسانِ کامل خطا کند. اما اصل تغییر ندارد.
فصلنامه انتظار، خاتمیت امامت و مهدویت
این انسانِ کامل برای انسان «امام» است. هر کسی، شخصی را انسانِ کامل می‌داند و از او پیروی می‌کند. لذا «امامت» مسئله‌ای همگانی است و اختصاص به مسلمانان یا شیعیان ندارد. بلکه همه امام دارند.
مباحثی مانند: الگو قرار دادن، پیروی کردن، تبعیت نمودن، مُد و… نیز از همین گرایش فطری سرچشمه می‌گیرد. پس هر کسی برای خود امامی بر می‌گزیند و هیچ کس در دنیا بی‌امام نیست و همین خود بهترین دلیل بر وجود امامی واقعی و حقیقی است که برخی مصداق بیرونی و واقعی آن را درست می‌شناسند و تبعیت می‌کنند و برخی دیگر امام باطل را به جای او می‌گذارند. از این رو خداوند نیز در قرآن می‌فرماید: در آخرت همه‌ی انسان‌ها را با امامشان محشور می‌کند.
پس عشق واقعی انسان به «انسانِ کامل» و گرایشش به او و اطاعت و تبعیت و تقلید از او، خود بهترین دلیل است که «انسانِ کامل» در هر عصری وجود دارد. این «انسانِ کامل» همان «امام زمان» است، هر چند که برخی دیگران را انسانِ کامل می‌دانند و آنان را امام خود بر می‌گزینند و برخی نیز فرعون های زمان خود را انسانِ کامل می‌خوانند و بقیه را به اطاعت و تبعیت خود دعوت می‌کنند.
فصلنامه انتظار، خاتمیت امامت و مهدویت


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *